تبليغاتX
shahrukhkhan

*shahrukhkhan*

 

Zee cine awards 2004

 

دوستان عزیز سلام . با تشکر از این که از این وبلاگ دیدن می کنید و اما این دفعه مطالب در مورد جشنواره زی سال 2004 می باشد که شاهرخ گل مثل ستاره درخشید هر چند که جایزه بهترین بازیگر مرد را به ریتیک دادن. و اما اول بگم که این دفعه یکم دیر آپ کردم و  به خاطر این که حدود دو هفته پیش مطلب وبلاگ سیماجون را که در مورد کانک نوشته بود را خوندم و اون قسمتی که در مورد هتل و ...نوشته بود من را دیوونه کرد.واقعا یک لحظه فکر کردم که یک سلام نمسته دیگه در راهه انگار دنیا را رو سرم خراب کرده باشند خواستم بزنم زیره گریه ،  پیش خودم  گفتم پس این شاهرخ که هی می گفت من مسلمانم مسلمانم می گفت جوونایه امروزی دیگه معنی اصلی عشق را نمی فهمن و خیلی راحت هم دیگه را می بوسند و ... این بود که  این همه تو زندگینامش می گفت به بچه هام یاد می دم روزی پنج بار نماز بخونند ، این بود این همه تکیه کلامه انشا الله و خداحافظ و  نصرمن الله وفتح قریب ، خلاصه از بس این چیزا رو به یادم آوردم داشتم دیوونه می شدم آخر طاقت نیاوردم و بعد از حدود سه چهار روز با ترس و لرز از سیما جون خواستم که کامل توضیح بده چه اتفاقی در آن صحنه افتاده ما هم از اون جایی که خیلی متواضع و اندیشمند هستیم دیدیم که انگار مشکلی نیست و خطر به خیر گذشت( خودمونیما خدا وکیلی هر کاره دیگه هم می کرد باز خودمونو یه جوری رازی می کردیم ، فقط به کسی نگید) خلاصه انشاالله دیگر از این اتفاقات نیفتد.

بالاخره یادم افتاد که ما یه زمانی یه وبلاگی داشتیم که همه منتظر بودن زود آپش کنم ، نیست دو روزه مثل وبلاگ سیما صد تا نظر می زارن ( آقا، جان من هر کی حتی گذری هم می یاد یه سلام تو این نظرا بزاره حداقل تعدادش زیاد بشه بفهمیم این همه زحمت بیهوده نیست).

عزیزان اگه یادتون باشه در مطلب قبلی در مورد تکه هایی از کنسرهای شاهرخ گفتم که قضیه دو تا دختر به نام نیرو و ناتاشا بود که خیلی هم سعی کردم عکس از آن ها پیدا کنم که نشد ولی بالاخره سی دی اصل برنامه را پیدا کردم که همین زی 2004 بود بنابراین از همه قسمت ها عکس گرفتم ولی چون از روی سیدی بود ، کیفیت یکم پایینه ببخشید ولی خوب بهترین عکس ها را از توش در اوردم و این دفعه بیشتر هم عکس گذاشتم چون می دونم هر قسمتیشو دوست دارید با عکس ببینید که جذاب باشه.

البته فقط قسمت هایی که شاهرخ بود را می گم چون اگه بخوام کلشو بگم خسته کننده و طولانی می شه.

شاهرخ وسط  برنامه اومد رو سن و یکم حرف زد و گفت به دلیل کمر دردم نمی تونم برقصم.راستم می گفت  تو هر برنامه ای از چهار ساعت حدودا 45 دقیقه شاهرخ بود ولی در این برنامه از چهار ساعت فقط فقط حدود 2 ساعت همین.

اول از همه یک دختر پاکستانی بود که به نظر می رسید با تعریف های شاهرخ که می گفت :(همه فکر می کنند دخترای پاکستانی هیچ کاری نمی کنند)   بازیگر معروفی باشه  و فیلم های زیادی و زیبایی هم بازی کرده بود که البته من فیلمارو نشناختم مثل سنگام ، پتاجلراهه و...

 

     

 

     

 

و اما بعد  شاهرخ گفت : به خاطردوستی بین پاکستان و هندوستان این شعر را می خونم چون شما نمی دونید شاید فردایی نباشه که در مطلب قبل هم در موردش گفتم . همونطور هم که در عکس می بینید پرتی آمد و یکم رقصید و شاهرخ را بغل کرد و رفت.

 

     

 

     

 

 و بعدش شاهرخ رفت پیشه یه دختر پاکستانیه که رو پله های سن بود نشست و بعد که آهنگ تموم شد شاهرخ گفت که این خانوم کوچولو می خواست یه چیزی بگه دختره هم برگشت گفت شاهرخ خان دوستت دارم آقا من این صحنه مردم ، چی می شد وقتی می رفتیم پیش شاهرخ خان کوچیک می شدیم، که اینقدر برامون ذوق کنه.

 

     

 

بعدش شاهرخ گفت که امروز فقط ما خانم ها را روی سن دعوت می کنیم و اصلا هم بابت اومدن روی سن نگران نباشید چون زن من اینجاست ، اگه کاری بکنم بعد سرم داد می زنه.

بعد نیرو اومد روی سن که اولین نفر بود.بعد از اون حرفایی که گفته بودم، شاهرخ گفت : دوست پسر داری؟ گفت نه، شاهرخ گفت : راستشو بگو به خانوادت نمی گم ، باز دختره گفت نه ندارم ، شاهرخ گیر داده بود و گفت : تا حالا خواستی داشته باشی ؟ گفت نه. بعد شاهرخ گفت ولی من اولین روز که رفتم مدرسه و هشت سالم بود خواستم ، راستشو می گم.

 

     

 

     

 

 

.بچه ها نگاه کنید این همون عکسست که گفتم باعث شد اشکم در بیاد و این نیرو نپرید بغلش می دونم که هممون حسرت داریم جای اون باشیم.

 

     

 

      

       

دیگه در مورد  این عکس ها توضیح نمی دم  قبلا توضیح دادم تکراری می شه.

 

     

 

      

 

بچه ها به نظر شما یک مقداری کم بهش چیز ندادن ، دست خالی باید بره خونه بیچاره.

    

      

     

اتفاقا شاهرخ هم گفت امشب شب خوبی برای تو و خانوادت خواهد بود تازه یه دی وی دی و ام پی تری پلیر هم بهش دادن.

 

بعد از اون ناتاشا اومد روی سن.

 

     

 

بعد از این که پرسید چیکار می کنی ، بهش گفت این جمله را تکرار کن: چندکی چاچانه چندیکو چاجیکوچندی چوگمه چندکی چمبسه چگدی چدایی(قبل از اینکه بگید خودم می دونم صد در صد توش غلط داره ولی همین غلطشم سخته بخواید بگید ، راستی می دونید که این کدوم جملست ؟ توی کبی خوشی کبی غم بود) . ناتاشا یه بار هم اشتباه گفت ولی دفعه دوم درستش کرد.

و اما بقیه حرفاشون:( امیدوارم که درست نوشته باشم خودتون می دونید که ماشاالله این شاهرخ اینقدر  تند حرف می زنه  که یکم بعضی جاها فهمیدنش سخته اگه جاییرو اشتباه نوشتم ممنون می شم بگید مخصوصا تو آرزو جان البته منظورم با دوستانیه که این جشنواره را دیدن)

شاهرخ عینک ناتاشا رو گرفت و به چشمش زد

 

ناتاشا : مدل عینک پرتی زینتا در کالهوناهو است وقتی که این فیلم را دیدم رفتم و از روش ساختم

 

شاهرخ : می تونم یه چیزی بهت بگم ، تو واقعا خوشگل تر از پرتی هستی تو احتیاجی نداری که عینک پرتی زینتا را به چشمت بزنی وقتی پرتی تو رو در این آهنگ که الان می خونیم ببینه میره لباس و عینک مثل تو می گیره و اما کاری که حالامی خوایم بکنیم اینه ، یه سری زن می آیند و دورت را می گیرند و لباسات را عوض می کنند تا شبیه خوشگلترین زن در دبی بشی  و بعد آهنگ پری هوما رو می خونیم ، چطوره؟

 

ناتاشا : لباسامو عوض می کنند؟ همینا بهتر نیست؟

 

شاهرخ : تو خیلی خوشگلی تو این لباسا اما می خوان یه لباس متفاوت بهت بپوشونند.

 

ناتاشا : باشه

 

شاهرخ : :یه عالمه دامن

 

ناتاشا : نه نه نه نه نه

 

شاهرخ : باشه بهت بی کی نی (مایوی زنانه دو تکه) می پوشونند (این شاهرخ یه چیزیش می شه ، من جا این دختره بودم آب می شدم می رفتم تو زمین.

 

ناتاشا: آه ...همه یه عالمه دامن رو دوست دارن

 

شاهرخ : اااااااااا...این یه بازیگر مسلمونه ، من شنیدم اگه آروم باشی دستاتو می برن بعد چیز های بیشتری را پاره می کنند تا شبیه دخترا ی اینجا بشی اااااااااااااااا... ( لباس های عرب هارو که می دو نید چجوریه منظورم رقاصاشونه) ،  ما دوست داریم که بی کی نی بپوشی ولی خوب خودت دوست داری یه لباس زیبا بهت بپوشونند تا شبیه زیباترین زن در دبی بشی .

 

بعد همونطور که می بینید آهنگ شروع شد و شاهرخ می رقصید و ناتاشا هم در حال عوض کردن لباس بود البته در پشت پرده ، بعد تا رسید به کلمه پری هوما همه پرده ها رفت کنار و بجای اینکه ناتاشا بیاد رقاص دبی اومد .

 

     

 

 

تازه آهنگ هم عوض شد و یه آهنگ عربی پخش کردن(یه نکته این عکسای پایین را اول خواستم نزارم بعد دیدم اصل خندش به عکساشه پس خودتون مراعات کنید فقط بالای 18 سال ببینند بجز خودم البته می دونم حالا که اینو گفتم همتون چه بزرگ چه کوچیک دوست دارین زودتر عکسارو ببینید).

 

     

     

     

 

     

 

 

مثلا شاهرخ نمی دونست که این زنه قراره بیاد تا رقاصه اومد شاهرخ دستشو گاز گرفت به معنای اینکه وای چه لباس بدی پوشیده ( نیست بچه مسلمونه بدتر از اینا که ندیده که اولین بارشه ) رقاصه با یه عصا اومد با عصاش می رقصید هر کاری رقاص با عصاش می کرد ، یا قر کمر می داد شاهرخ  برای اینکه در برابرش کم نیاره کارشو تکرار می کرد که عکساشو ، گذاشتم ببینید.

 

     

     

اول که رقاصه اومد هی می رفت طرف شاهرخ قر می داد ، شاهرخ هی فرار می کرد ، بعد دیگه وایساد رقصید.

خدا وکیلی نگاه کنید کمرش یه طرف دیگه داره می ره بعضی جاها یه قری می ده که نامردم اگه بگم رقاصه قشنگتر قر می داد.

 

     

 

   

     

 

     

     

اینجا شاهرخ دید که این یکی را دیگه نمی شه روی سرش بزاره بچم از دستش کمک می گیره.

 

      

 

      

 

     

 

     

 

     

     

بعد که آهنگ تموم شد شاهرخ معرفیش کرد بعد رقاصه بوسش کرد ولی راستشو بخواید طی تحقیقات و باز بینی های بنده  ، هم مرزه بینشون رعایت شده بود و هم یه نکته خیلی جالب ، اصلا صورتشون به هم نخورد دیگه چه برسه بخواد بوسش کنه تازه صدای بوسشم شاهرخ با خوده میکروفن در آورد.بعد برگشت به دختر گفت پس ناتاشا کجا رفت برو بهش بگو تا از پشت پرده بیاد بعدم بهش دست داد و رفت.(بمیرم این چند دقیقه گوری چه حالی داشته؟ نیست گوریم حساس).

 

     

 

ناتاشا اومد و آهنگ را با شاهرخ رقصید و.بعد از آهنگ شاهرخ گفت پس چرا با ما نچرخیدی یه بار دیگه بچرخ و بعد دوباره با شاهرخ چرخید.بعد هم به ناتاشا یه تلویزیون پلاسما هدیه دادن و بعد رفت.

 

     

 

شاهرخ گفت آهنگی که حالا می خواهیم اجرا کنیم از فیلم کالهوناهو است که آهنگ دیسکو است بعد گفت فقط مجرد ها بیان روی سن ولی مردی که رفت مجرد نبود یه بچه هم داشت و اما حرفاشون:

 

     

 

شاهرخ اسمشون را پرسید دختره اسمش ارشیتا بود.دانش آموز بود درامریکا هم زندگی می کرد تا شاهرخ فهمید از امریکا اومده گفت: آه من امریکا رو خیلی دوست دارم( از یه اخلاق شاهرخ خیلی خوشم می یاد اینکه خیلی خیلی خاکیه اصلا خودشو نمی گیره ) بعد شاهرخ گفت برای تعطیلات اومدید؟ دختره هم دیگه شروع کرد : بله من واقعا از مادرم ممنونم مادر من خانم دیسای اونجا نشسته و اون هم فامیل های من هستن شاهرخ هم برگشت گفت:

می تونی بقیه فامیلت هم تا عصر می گذره به ما معرفی کنی تا بیشتر آشنا بشیم بعد برگشت گفت سلام خانم دسای ، سلام اقای دسای ،  سلام عمه دسای ... و دیگه ...

بعد رفت سراغ مرده ، گفت اسمت چی بود ؟

گفت: جمال شریف

شاهرخ: می تونم بهت بگم شریف یا اینکه شبیه شریفا نیستی ؟

شریف : بعضی وقتا شبیه شریفا می شم.

 

     

 

بعد هم آهنگ را اجرا کردند و دو تا تلفن هم هدیه گرفتن تازه شاهرخ بهشون گفت که می تونید ژاکت ها رو برای خودتون نگه دارید.دختره پرید بوسش کرد بعد شاهرخ به پسره گفت که تو هم می تونی منو ببوسی ولی پسره نبوسیدش شاهرخ هم برگشت گفت که: هااااااا این گفت که نمی خواد منو ببوسه اگه از قبل می شناختمت روی سن صدات نمی زدم.بعدش پسره به شاهرخ گفت که می خواد یه چیزی در میکروفن بگه:

 

از زی ممنونم که در دبی هست و  همچنین همه کسانی که این برنامه را تماشا می کنند و لطفا برای من دست بزنید این اخرین باریه که روی سن هستم.

 

     

 

شاهرخ : انگار جایزه بهترین بازیگر مرد را گرفته و بعد گفت که این آهنگ بدون حضور دو دوست من پرتی و سیف علی کامل نیست و بعد سه نفری آهنگ را اجرا کردند.

 

      

 

 

و اما شاهرخ رفت و کارن و جوهی که مجری برنامه بودند اومدند و کارن گفت :

 

جوهی من واقعا نمی دونم یکی تلویزیون می بره  ، یکی تلفن ، یکی پلاسما

 

جوهی هم گفت : همه شانس دارن با شاهرخ می رقصند هدیه می گیرند ولی منو نگاه کنید دارم فقط با تو حرف می زنم.

 

و اما یه قسمت دیگه هم مونده که به شاهرخ برای بهترین بازیگرسال خواستند جایزه بدهند و اما کسی که اومد که بهش هدیه بده کسی نبود جز سوشمیتاسن ( این چند وقته چقدر خبر از این دو تا شنیدیم).

 

     

 

سوشمیتا گفت که یه چیزی می خوام بگم در مورد این فرد که اینه :

 اون به یه چیزی معتقده که همیشه در سخناش می گه و اون هم اینه : نصر من الله و فتح قریب( فکر کنید سوشمیتا چنین جمله ای را بگه ،  به همین راحتیا نمی شد بفهمی و یه چیزه دیگه ، اول گفتن شاهرخ مسلمونه ، بعد گفتن به خدا خیلی اعتقاد قوی داره ، بعد خودش تو زندگینامش گفت که به بچه هاش نماز خوندن یاد میده و تازه سوره حمد را هم خوند حالا هم که دیگه فتوا هم می ده ، خودمونیما کم مونده دیگه بگن شاهرخ خان حافظ کل قرآنه ).

 خلاصه شاهرخ اومد و کارن بهش گفت بله شاهرخ جان خداجوابتو داد ، که الان جوهی میگه و اما جوهی:

هدیه ای به مبلغ 50000 درهم  ، که اونجوری که من حساب کردم به پول ما میشه 12500000 که البته برای ایران خیلی پولی نیست ولی فکر کنم ارزش این پول در هند خیلی باشه چون جوهی گفت: خدای من امروز شاهرخ ثروتمند شد و حتما باید پوله زیادی باشه که اینقدر شاهرخ و گوری ذوق کردن.

 

     

 

     

 

تازه بعدشم شاهرخ گفت باید برم خونه بشینم این همه پول را حساب کنم.

 

     

 

یه قسمت دیگه هم بود که دوباره شاهرخ و ریتیک با پرتی و لاراداتا اومدند و آهنگ هایی از فیلم های یاش جوهر را اجرا کردند و بعد هم از یاش دعوت کردند که بره روی سن.

این هم از مطالب این دفعه امیدوارم که خوشتون اومده باشه حتما نظر بدهید و بدی و خوبیش را هم ذکر کنید و البته همیشه خوب و خوش و سلامت و شاهرخی باشید  چون کالهوناهو .

 

 

 

+ نوشته شده توسط shabnam در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 و ساعت 14:47 |
 

کنسرت ها و جشنواره های شاهرخ خان

سلام دوستان عزیز ،می دونم که این چند وقت که نبودم چقدر بهم بد و بیرا گفتید والبته حقم دارید چون اشکال از من بوده ولی به جان خودم امتحان داشتم بعد از اون هم بابام عمل داشتو نتونستم بنویسم.(به همین دلیل این عکس را به شما عزیزان تقدیم می کنم و امیدوارم که دیگه از دستم ناراحت نباشید)

 

     

از تمام نظر ها ممنون هستم و تک تک شما را خیلی دوست دارم و خیلی خوشحال می شم که با شما عزیزان بیشتر آشنا بشم .

و اما مطلب این دفعه مربوط می شه به یکی از برنامه های کانال زی که تکه هایی از کنسرت ها و جشنواره هایی بود که شاهرخ در آنها حضورداشت البته تا یادم نرفته بگم که چون این مطلب به صورت گلچین هست به سختی می شد براش عکس پیدا کرد و همین عکس هی هم به زور پیدا شد خلاصه اگه زیاد دلچسب نبود ببخشید). در ابتدا با یک ماشین بسیار شیک مشکی آمد (یک نکته اینکه شاهرخ به جز روی سن و حضور در فیلم هاش مو هاش به طور کامل شلخته است) در زندگینامش که موهاش محشر بود اینجا هم همینطور البته نگران نباشید چون از خوشگلیش اصلا کم نشده بود.

و اما شروع برنامه با تکه هایی از جشنواره های زی 2004 و 2005 بود که به طور کامل براتون نوشته بودم و اما یک جا روی سن شاهرخ می خواست آهنگ کالهوناهو را بطور زنده با آهنگش بخونه قبل از این که شروع بکنه به خوندن و زمانی که فقط داشت موزیک اول آهنگ پخش می شد گفت که همه دست بزنند(من تو کفم که کدوم آدمی وقتی داره آهنگ به این غمگینی پخش می شه کف می زنه) اول صداش یکم ضایع بود و دو رگه شد و تازه از آهنگ هم عقب افتاده بود ولی نیست بچمون خیلی زرنگه خودشو رسوند و به بهترین شکل ممکن آهنگ را اجرا کرد.این قسمت ها همه به کنار قشنگترین قسمت این برنامه وقتی بود که شاهرخ داشت از بین تماشاچیا انتخاب می کرد که بیان بالا رو سن باهاش برقصند اولشم گفت که اصلا خجالت نکشید راحت باشید خلاصه یکی دختره اومد رو سن که عکسشو خودتون ملاحظه می کنید( نکته ای که من بهش پی بردم این بود که شاهرخ از بین تماشاچیا اون کسی را انتخاب می کرد که لباسش باهاش ست باشه بچه ها پس یادتون نره هرکی خواست بره کنسرت شاهرخ خان یه گونی لباس از همه رنگ برداره تا شاهرخ اومد لباسشو باهاش ست کنه).

     

خیلی زود هم یه لباس با عکس شاهرخ به دختره پوشوندن و اما آهنگی که خوندن "پری هوما" از کالهوناهو بود این دختره هم انگار زورش می مد برقصه هی شاهرخ می گفت اینجوری بکن اونجوری بکن انگار نه انگار بعد از آهنگ هم از یکی از کانال ها که به نظر می رسید فیلم های شاهرخ رو خیلی پخش می کنه تشکر کرد شاهرخ هم گفت: "فقط پخش می کنه کیه که ببینه"  تازه بعدش شاهرخ برگشت گفت:وای چه لباس قشنگی ، چه عکسه قشنگی فردا باحاش برو دانشگاه. (در تمام این لحظات این دختره اینقدر رله بود انگار داره با پسر همسایشون حرف می زنه یکی نبود بگه بابا به خدا این شاهرخ خان. نفر بعدی که اومد رو سن یه دختر شانزده ساله بود به نام نیرو خیلی دوست داشتنی و نمکی بود و معلوم بود که مثله خودمون کشته مرده شاهرخه اینقدر حول کرده بود که دستاشو به شدت به هم می فشرد. شاهرخ وقتی فهمید 16 سالشه شاخ در آورد آخه دختره بیشتر می زد تازه یه چیز جالب اینکه تنها اومده بود کنسرت (خداشانس بده آدم تنها بیاد کنسرت تازه از بین این همه جمعیت انتخاب بشه بره رو سن آن هم پیش شاهرخ چه حالی می ده) خلاصه آهنگ شروع شد و هم زمان با آن اشکان من جاری و اما چرا ؟ یادتون می یاد که یه روز سیما در مورد اینکه دوست دارید در کدام صحنه با شاهرخ هم بازی بشوید نوشته بود من هم نظر دادم در فیلم چلته چلته صحنه ای که پریا عروسیش را به هم میزنه تا با راج عروسی بکنه و میره تو بالکن به راج می گه من و تو با هم عروسی می کنیم که شاهرخ لباسشو پرت می کنه بالا و ...   این آهنگ هم از فیلم چلته چلته "سونونا" بود فقط باید می دیدین اولین حرکتی که شاهرخ انجام داد کپ همون صحنه ای بود که شرح دادم دستاشو رو به طرف دختره باز باز کرده بود و منتظر بود که دختره بپره بغلش اما ببخشیدا نیرو مثله بوق وایساده بود تو رو خدا شما بگید یک طرف دنیا آهنگی که دوست داری با صحنه ای که دوست داری با فردی که دوسش داری داره برای یه فردی تقریبا هم سن خودت اتفاق میفته آن وقت اون هیچ عکس العملی انجام نمی ده ولی تو داری اینور دنیا پر پر می شی خداییش شما چی می گید؟ آهنگ بسیار قشنگ اجرا شد اول شاهرخ یه فشفشه برای نیرو روشن کرد بعد با یک گل رز خاموشش کرد و اون را به نیرو داد بعد با یه دوچرخه براش یه عروسک پاندا آورد بعد هم یکم تاب سواری کرد و شاهرخ حولش داد بعد هم یه کارت پستال آوردند که اندازه دو تا دیوار بود و توی آن یک کارت پستال کوچیک بود بعد شاهرخ بازش کرد و روی آن کارت پستال کوچیکه نوشت دوست دارم نیرو و آن را به همراه یک دسته گل رز بسیار زیبا بهش داد.

 

     

 

بعد از آهنگ شاهرخ از نیرو پرسید دوست داری چکاره بشی گفت طراح لباس شاهرخ هم بهش گفت انشاالله در آینده لباس های من را طراحی می کنی.

 

     

و اما این قسمت هم تمام شد و قسمت بعد هم رقص های شاهرخ با پریانکا چوپرا با آهنگ های "بوله چوریا " از کپی خوشی کپی غم و "ایش" از دیوداس ، رانی "کوچ کوچ هوتاهه" و "دابا" از چلته چلته بود.این هم از ماجرای این برنامه که امیدوارم که خوشتون آمده باشه ضمنا کل این برنامه۳۰  دقیقه بود.

 

     

 

بچه ها راستی اونهایی که ماهواره دارند دقت بکنند که کانال زی در طول سال حدودا دو ماه به دو ماه وصل می شه و بهترین برنامه هایی را که در طول آن مدتی که قطع بوده را در دو روز نشون می ده و دوباره قطع می شه ولی اینطور که پیداست در تابستان زود به زود (سه هفته به سه هفته) وصل می شه پس یادتون نره که هر روز یه نگاهی به این کانال بکنید.

 

 

دوستان عزیز می دونید که زندگینامه شاهرخ خیلی وقته که به بازار اومده و اکثریت آن را دیدن و اگه من دوباره بخوام آن را براتون بنویسم تکراری می شه حالا اگه می خواهید و دیدم تعداد زیاد بود براتون قسمت های قشنگشو می نویسم که خسته کننده نباشه اگه نخواستید هم که هیچی .

 

 

و اما آخرین مطلب هم اینکه در این سه لینک می تونید قسمت هایی زیبا و همچنین عکس های عالی را از کانک(کبی الوداع نا کهنا) دریافت کنید .البته یکم طول می کشه ولی مطمئن باشید به دیدنش میرزه . خوب این هم از این خبرها امیدوارم که همیشه شاد و خندان و همچنین شعار همیشگیه ما شاهرخی باشید راستی نظر یادتون نره .  

http://www.youtube.com/watch?v=p-th-zZfvh4&mode=related&search =

http://www.youtube.com/watch_fullscreen?video_id=yDIsDfhaSAU&l=515&t=OEgsToPDskKAwQC8MydAxe8YtNE0He-m&fs=1&title=Karan%20Johar%20on%20Night%20Out%20NDTV

http://www.papuyaar.com/music/index.php/o/indian/movies/Kabhi%20Alvida%20Na%20Kehna%20(2006)/did=887

+ نوشته شده توسط shabnam در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 و ساعت 17:0 |

آیا شاهرخ یک مسلمان واقعیه ؟

 

خیلی وقت پیش البته اگه به یاد داشته باشید سیما جون در وبلاگش در مورد "آیا شاهرخ یک مسلمان واقعی است" نوشته بود و عکس های زیبایی را هم از گوری ،سوهانا،آرین،شهناز و شاهرخ را در حال دعا کردن گذاشته بود که از بدشانسی ما نتونستیم آن ها را ببینیم و ناراحت شدیم و من به دلیل اینکه شما را از ناراحتی در آورده باشم و هم چنین یک عیدی هم داده باشم البته با این که خیلی دیره بالاخره این عکس ها را گیر آوردم و برای شما عزیزان گذاشتم.   

 

 

     

 

     

 

     

 

 شاهرخ خان در کنار سربازان مرز

 

چند وقت پیش برنامه ای پخش شد که شاهرخ خان به دیدار از سربازان مرز کشورشان رفته بود همون مرزی که بین هند و پاکستان هست.بین راه ، ماشینی که شاهرخ رو میاورد صد دفعه عوض شد فکر کنم بخاطر مسائل امنیتی بود.

خیلی با سربازا گرم برخورد کرد و با تک تکشون حال و احوال کرد.بعدش به شاهرخ خان قسمت های سریشون را نشان دادند  بعدم یک تفنگ بهش دادند تا شلیک بکنه خلاصه خیلی کیف کرده بود.

 

    

 

بعد در خوابگاهشان رفتند و دور هم بازی کردند بازی خیلی شبیه همون تخته خودمون بود. جذاب ترین قسمت وقتی بود که به شاهرخ گفتند که یکی از دیالوگ های یک فیلمشو بگه اون هم شروع کرد به گفتن و همه حال کردند که بابا این شاهرخ عجب سلیقه ای داره بله منتظرتون نذارم دیالوگ از فیلم دیواس بود همون قسمت که دیوداس و پارو بد از چندین سال دیدند و پارو می یاد تا لباسیرو که برای دیوداس دوخته اندازه بزنه (بمیرم براش ، به این میگن حافظه یاد بگیرید بعد از چند سال دیالوگاش یادش مونده).بعد همه کف رو رفتن تو کارش . یه سربازا گفت می خوام شعر بخونم چشتون روز بد نبینه یکی نبود بگه مگه مجبورت کردن شعر بخونی حالا می خوای بخونی بخون نه دیگه شعر فیلم جوشو که با صدای واقعیه شاهرخه اصلا کلاس کارو پایین آورد.شعره این بود:

آپون بولا تو مری لیلا      ووبولی پکتاهه سالا

من بهش گفتم که تو لیلی منی(لیلی و مجنون)     اون به من گفت که دروغ می گی لعنتی

بعد خندش گرفت شاهرخ گفت بیا با هم می خونیم.

صحنه بعدی توی سالن اجتماعات بود شاهرخ هم طبق معمول رو سن،بعد یه آهنگ از یکی از فیلمهاشو گذاشتن که البته من اونو تا حالا ندیده بودم  تا شاهرخ باهاش بخونه  الهی بگردم قبل از اینکه شروع کنه به خوندن گفت  (مره آواز بهت خرابیهو).

 

    

 

آخره سر هم آهنگ چله تیا تیا از دل سه رو گذاشتن و شاهرخ شروع به رقصیدن کرد یکدفعه یکی یکی سربازا پاشدن اومدن رو سن باهاش زقصیدن ، خدا وکیلی فقط شاهرخ قشنگ می رقصید بقیه لنگ و پاچشونو گله هم می انداختن.

 

    

 

خوب این هم از شاهرخ خان در کنار سربازان

 

 گپی الوداع نا کهنا

 

دوستان عزیز این چند وقته بحث سر این فیلمه و همه دارن در مورد این فیلم مطلب می نویسند از جمله سیما جون خودم پس دیگه نیازی به توضیح از طرف من نیست فقط چیزی که هست اینه که تموم ما میدونیم بازیگرا چه سختی هایی رو برای فیلم پر کردن باید تحمل کنن درسته که کلا خیلی حال می ده مخصوصا پشت صحنه فیلم ولی سختیهایی رو هم داره من چند روز پیش این عکس رو دیدم که واقعا این مسئله برام ثابت شد.

 

    

 

     خبرنگار های عزیز هم به فکر جمع کردن خبر و گرفتن عکس هستند که البته بی چارهها با مخالفت شدید کارن روبرو می شوند چون کارن خیلی روی این مسئلا حساسیت داره که فیلمش تا قبل از اینکه رو پرده نرفته سکرت بمونه که البته حق هم داره و به نظر می رسه که فیلمه مهشری هم قراره بشه و از آمارگیریهای به دست آمده بیشترین طرفدار را هم داره و به قول دوستانم قراره نگینی مثل کالهوناهو باشه و همیشه بدرخشه.این هم از مطالب این دفعه و اما شعار همیشگی من شاهرخی باشید و بمونید و ببخشید که مطالب این دفعه خیلی کم بود این هفته خفن امتحان داشتم انشاالله دفعه بعدی جبران می شه .   

 

    

 

+ نوشته شده توسط shabnam در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 5:24 |

چرا شاهرخ خان؟

 

هر کدام از ما(کودک،نوجوان،جوان) روزی عاشق شاهرخ شدیم ولی هر وقت این موضوع را به دیگران می گفتیم آن ها در جواب به ما می گفتند که این عشق پایدار نیست و تا یکی، دو سال آینده فراموش می شود ولی ما باید به آن ها حق بدهیم زیرا آن ها شاهرخ را فقط در حد یک بازیگر می شناسند ولی ما او را یک بازیگر فوق العاده ،یک مسلمان که همیشه به یاد خداست و به مسلمان بودنش افتخار می کند و همیشه آخر حرف هایش را با خداحافظ تمام می کند،یک فردی که همیشه به فکر مردم است و به آن ها کمک می کندو... می شناسیم. ما باید از شاهرخ درس بگیریم و باید او را  یک الگو برای خودمان قرار دهیم و چیز های زیادی از او یاد بگیریم که مهم ترین آنها که در وجود شاهرخ می باشد و ما با یاد گرفتن آن مثل شاهرخ به همه چیز می رسیم اعتماد به نفس بسیار بالای شاهرخ است. چه کسی فکر می کرد فردی که در زمان فوت پدر و مادرش خانه ای از خود برای زندگی نداشته و وضع بسیار خوبی نداشته به چنین عظمتی برسد که به دیگران هم کمک کند پس ما با این طرز فکر می توانیم به دیگران ثابت کنیم که این عشق پایدار است و ما شاهرخ را فقط برای بازی فوق العاده او دوست نداریم و از افرادی نیستیم که با دیدن دو تا فیلم از یک بازیگر عاشق و شیفته او بشویم و از این به بعد می توانیم به دیگران بگوییم چرا شاهرخ خان؟

 

 

راستی دوستان عزیز این هم عکسی از همون ساختمان هست که در آن جشنواره زی برگزار شده است گفتم شاید براتون جالب باشه.

 

 

Coffee With Caren

 

حتما شما عزیزان کافی با کارن  که شاهرخ و کاجول دعوت بودند را از شبکه تماشا دیدید.واقعا که محشر بود و ملاحظه کردید که شاهرخمون چقدر شوخ طبعه و همچنین بقیه را ضایع می کنه به هر حال که کل برنامه بسیار عالی بود و اما یک قسمت بسیار خنده دار و بامزه در این برنامه چیزی نبود جز تپق شاهرخ خان . شاهرخ همون طور که می دونید خیلی تند تند حرف می زنه و در حین حرف زدن بجای کلمه انگلیسی دو"انجام دادن" گفت "گو" و به دنبال آن خنده های اتمام ناپذیر کاجول و به دنبالش به ترتیب خرناس های شاهرخ،کاجول و  کرن جوهر (که به دلیل خنده زیاد بود)اتفاق افتاد تازه چیز جالب تر اینکه معلوم نبود که کاجول چقدر خندیده که یک تکه از برنامه را قطع کردند و وقتی خنده ها اتمام یافت دنباله برنامه راپخش کردند و این هم عکسی است که از این قسمت ملاحظه می کنید.

 

 

 

راستی یک قسمت باحال دیگش که مربوط به ضایع کردن های شاهرخ بود همون طور که در جشنواره زی گفتم این بود که کارن از کاجول پرسید :                                                                                      

الان که بچه دار شدی و زیاد نمیتونی به دیدن دوستات بری سختت  نیست؟                                       نه،در برنامه روزانه من نیست که هر روز حتما دوستانم را ببینم و سختم نیست.و اما شاهرخ خان که در فکر بود لب به سخن گشود و گفت: آره نه در  برنامه روزانش هست نه سختشه فقط یا خونه ماست یا همش زنگ می زنه می گه بیا خونمون بیا.کاجول دیگه داشت از خنده روده بر می شد شاهرخ خان هم که ول نمی کرد به کاجول می گفت مگه من جکر هستم  میخندی.   

 

                                            

 

خوب این هم از برنامه کارن که مصاحبه با کاجول و شاهرخ بود.

 

 

دوستان چند روز پیش با خودم فکر می کردم و یاد آن روزی افتادم که شاهرخ را برای اولین بار دیدم همه ما مثل هم هستیم هر کدام از ما در یک روز از عمرمان با شاهرخ آشنا شدیم و بطور کلی مسیر زندگیمان تغییر کرد و تحول عظیمی در آن به وجود آمده.شاید بد نباشه این دفعه در این مورد با هم صحبت کنیم.از خودم شروع می کنم من در سن 10 سالگی شاهرخ را در یک آهنگ از یک فیلم ویدئویی دیدم. آهنگ کوچ کوچ هوتاهه اون موقع حتی اسمش هم نمی دونستم در این آهنگ دقیقا در عکسی که ملاحظه می کنید با این خنده ها و چال زیبا و خلاصه شیطنت های ایشون دل من برده شد و مثل این هندی ها تو یک نگاه عاشق شدم.دیگه از اون روز در به در دنبال بیوگرافی و عکس و فیلم هاش گشتم که دیگه به اینجا رسیدم.البته بگم در اون موقع تا این حد که الان ازش خوشم می یاد خوشم نمی مد باید بهم حق بدید خوب چون خیلی نمی شناختمش ولی حالا دیگه نه ، الان خفن شدم حسابی مثل تک تک شما که گفتنش سخته.دوستان حالا نوبت شما است فکر کنم که اتفاقات جالبی باید برای گفتن داشته باشید اون هم در مورد آشنایی با کینگ خان.

 

  

امیدوارم که از مطالب این دفعه لذت برده باشید شاهرخی باشید و بمونید.

+ نوشته شده توسط shabnam در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 و ساعت 15:46 |

سال نو مبارک

 

سلام.اول از همه سال نو را به تموم دوستان شاهرخی و غیر شاهرخی تبریک می گم و سال بسیار خوبی را برای شما آرزو می کنم.

 

 

جشنواره زی سال 2006

 

 

سلام دوستان.امیدوارم خوب و خوش باشید.عزیزان همونطور که تیتر این مطلب را ملاحظه کردید این مطلب در مورد جشنواره زی سال 2006 است که تقریبا همین سه هفته پیش بود.من تکه هایی از این جشنواره را دیدم هر چند که به زیبایی سال پیش نبود ولی در جای خودش خیلی عالی بود . در ابتدا بازیگران تازه وارد از آهنگ های قدیمی بیاد ماندنی شروع کردند و خوندند و رقصیدند تا به امروز رسیدند. همون طور که می دانید مهمترین جایزه ها را فیلم بلک برد.( بهترین بازیگر زن رانی جون ، بهترین بازیگر مرد آمیتا ، بهترین کارگردان سانجی لیلا بهانسالی) .

و اما آهنگ ها ی جشنواره که دیدم سه آهنگ از فیلم سلام نمسته با اجرای سیف علی خان و پرتی بود.

 

 

 

 

 

 

آهنگ هایی با اجرای خوب اکشی، رانی ، پریانکا چوپرا ، آرجون رمپال ، سلمان خان ، ایشا دئول و از همه مهمتر شاهرخ خان بود.

 

 

 

البته مال هرکس متفاوت بود.اکشی از آخر سالن تو هوا به سمت سن اومد ، رانی و آرجون رمپال با موتور اومدن ، پریانکا از روی یک صفصه ایستاده بود و از بالای سن به پایین اومد مثل شاهرخ ولی مال شاهرخمون خیلی باحال بود با صندلیه کینگ خانیش اومد .

 

 

 

 البته برنامه شاهرخ رقص و آواز نبود در طول 45 دقیقه ای که بود داشت در مورد فیلم های یاش چوپرا و کلا زندگیش حرف می زد. از اولین فیلم ها شروع کرد تا رسید به ( هم توم ) و (ویر زارا). قشنگ ترین آهنگ های این بخش ( درلیه ) و ( هم توم) بود.خیلی باحال بود شاهرخ در درلیه وقتی پرتی را بغل کرد و رفت بعد که اومد حسابی خیس عرق بود و همون طور که می دانید کمرش حسابی درد گرفته بود. ( همش تقصیر این پرتی بود با این وزن زیادش) خل